محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
414
اكسير اعظم ( فارسى )
تا آنكه در دانهاى او تحشف ظاهر شود بعد از آن اين سفوف هر روز دهند برگ فليگوش خشك هليله سياه و كابلى تودريين هر يك پنج درم ماميران چينى سه درم شاهتره ده درم شكر سفيد مثل همه پس هم چند همه كنجد بريان جمله را باريك سائيده با هم آميخته صبح بر نهار سه درم بخورند و غذا سركه و روغن كنجد و شكر يك جا كرده بدهند . و هرگاه دانها منحشف گردد و اصول آنها صلب باقى ماند بدوا امر انجامد يا به الم و خلش در بيخ دانها و اين دلالت مىكند بر آنكه صلابت از آن زائل شد و انتقاخات كه از رطوبت بود تحليل شد و باقى از آن حدت و رقت يافت پس علاج بچسپانيدن زلو با شرط بر هر دانه كنند و واجب نيست كه البته طلا كنند چون در آن درد حادث گردد بلكه مالش روغن و دخول حمام استعمال كنند تا مؤدى به حدوث حكهء مستلزه به غير الم در آن گردد و اين دلالت كند بر آنكه باقى از آن خلط حريف لذاع است و علاج او در اين هنگام آن است كه اين طلا به كار برند كندش دو درم برگ دفلى خسته هليلهء سوخته هر يك سه درم سيماب مقتول بخاكستر و روغن ده درم ميعهء سائله پنج درم سائيده با هم آميخته به سركه و زيت مخلوط سازند و از از آن سه روز طلا نمايند بعده در حمام داخل شوند . و اگر از اين خارش زائل نگردد بگيرند سيماب مقتول يك جزو و نوشادر دو جزو و قيروطى به روغن گل ساخته سرد گرده در آن حل كنند بعد از آن بر دانها به تدريج طلا كنند و بر بدن او به يك دفعه يا دو دفعه طلا نمايند پس اگر به اين زائل نشود و متعسر گردد نشستن در چشمهء كبريتى و نوشيدن آب آن بىشك ازالهء او نمايد . نوع هشتم جرب معروف بمتدقق است و او آن است كه انسان بدن خود را بخارد پس زير جاى خاريدن قشف مغرط ظاهر گردد و هرجائى كه از بدن متعفن شود و يا در آن سوزن بخلانند از آن خون بسيار سياه غليظ القوام برآيد و جميع مويها كه بر بدن او باشد غليظ و خشن و سفيد گردد و خارش او به الم اندك باشد و سبب فاعل آن خون سياه محترق حريف الكيفيه لذاع عفن بدبو بود علاج آن اگر قوت مساعدت كند فصد باسليق نمايند و ترك تنقيهء او بدوا در ابتداى مرض كنند و لزوم پرهيز سازند تا كه ظهور دانها در جلد ابتدا نمايد و خارش كم گردد بعده اعادهء تنقيه به فصد باسليق كنند و لزوم تناول اطريفل به اين نسخه نمايند هليلجات ثلاثه هر واحد ده درم بعد دور كردن خستهء آنها بليلهء آمله منقى افسنتين رومى هر واحد پنج درم افتيمون ده درم همه را سائيده بمويز منقى به سرشند و هر روز دو درم از آن تناول نمايند پس اگر طبيعت او از اين منحل گردد به سرعت صحت يابد . و اگر منحل نشود بزمانهء دراز به شود و اين معجون را در آخر امر دهند و امر بدخول حمام نكنند مگر بعد استعمال اين معجون بعده امر به استعمال روغن گل و دخول حمام كنند تا آنكه خارش زائل شود و قشف و آثار باقى ماند و در آن هنگام ماء الجبن به روغن بادام تلخ و شيرين و بسكنبيجن ايام توالى بنوشند كه قشف زائل و نرم گردد بشرب آن و در اين وقت اگر ارادهء نوشيدن دوا براى استيصال قشف نمايند به مطبوخ افتيمون بنوشند بعده لزوم اغذيهء مصلح خون مثل بچهء ماكيان و پايچهء بره كنند و بيند سفيد ممزوج بنوشند تا آنكه جلد او صاف شود و قشف به الكل زائل گردد . نوع نهم جرب معروف بمبثوث است و صورتش اين است كه دانها متفرق پهن با جلد بود و با آن خارش غير لذيذ باشد . و چون آن را غمز نمايند ريم برآيد گويا كه از عمق بدن برمىآيد و دانهاى او به استدارت فراخ شود و در گوشت عميق گردد و سبب فاعل اين نوع رطوبت عفن است كه آن را اندكى از صفرا مخلوط گردد و بدان تيز و عفن گردد علاجش اين سفوف است بگيرند صبر سقوطرى پنجاه درم خبث الحديد مدبر بسركهء بريان به روغن بادام دو درم گل سرخ پنج درم زردچوب سه درم ماميران دو درم هليلهء سياه سه درم همه را سائيده و صبح بر نهار سه درم از آن بخورند و غذا شورباى لحم بزغاله يا برهء شيرخواره و بر اين مداومت نمايند تا آنكه ريم او كم گردد بعده تنقيه به فصد و به مطبوخ افتيمون كنند و فاصله ميان فصد و شرب دوازده روز كنند . و اگر قوت ضعيف باشد پانزده يا بيست روز نمايند و چون فصد در اين قوت نمايند ابتدا به تقشر و به نشف رطوبت او كند پس اين طلا استعمال نمايند برگ خرزهره به سركه بپزند تا مهرا شود بعده اين سركه بگيرند و به روغن گل خوب برهم زنند و در هر پنج روز يك مرتبه مالش اين نمايند كه اين نوع جرب را خاصه زائل كند و از بهترين اشيا براى اين نوع و براى جميع انواع جرب شرب صبر است مگر آنكه در آنجا سببى مانع از شراب او باشد مثل بواسير يا يبس مزاج پس كسى را كه حال او چنين باشد بدل نقوع صبر ماء الجبن كنند و سقمونيا و يا افسنتين و يا هر دو بر آن اضافه نمايند و هر نوع از انواع جرب كه با وى قحل و يبس باشد و استفراغ صاحب او به چيزى كه واجب بوده كرده باشند آن را ماء الجبن صالح بود بعد از آنكه از ادويهء كه مقابلهء او كند بدان مضاف سازند خاتمهء باب در غرائب آنچه از جرب حادث شود غرائب معالجات ماخوذ از تجارب و از عجائب آنچه مشاهده او به صحت قياس و عقل كرده شد و آنچه سبب نفع او مخقى باشد و اين ادويه را كه ارادهء ذكر او در غرائب آن واجب مىكنم و در ابواب ساق داخل ننمودم بلكه براى آنها اين باب جدا ساختم و آن را نوادر معالجات و غرائب جرب موسوم كردم بهر آنكه در آن طبيب ماهر نگاه كند پس اختيار چيزى نمايد كه رو آن به سوى قياس او را ممكن باشد مع آنكه ذكر او از تجربه كنيم و طبيب ناقص حذر كند از آنكه چيزى از آن استعمال نمايد بهر آنكه او را در آنچه سابق گذشت فسحت و غنا از اين باب است گويم كه قومى را در بصره ديدم كه جلود ايشان منقشر و خشن شده بود حتى كه مثل جلد جاموش گرديده و بشره سرخ شده و اكثر مويهاى ابدان ايشان افتاده بود و خارش عجيب